#خیس_مثل_باران_پارت_312
-گیسو تویی؟
--آره داداش خودمم
نفسه عمیقی کشیدو گفت:
-دختر هیچ معلومه تو کجایی؟ تو میدونی من چقدر دنبالت گشتم؟ بیمارستانی تو شهر نمونده که نرفته باشم؛ میدونی فرزاد و عرفان چقدر نگران بودن؟؟
به دستای مشت شده ی آراد نگاه کردمو گفتم:
--اون دو تا خوب میدونستن من کجا بودم...
با تعجب گفت:
-میدونستن حالا مگه کجایی؟
سرمو رو شونه ی آراد گذاشتمو گفتم:
-- یه جای خوب؟
با شک گفت:-کجا؟
خندیدمو گفتم:
--پیش عشقم....
با عصبانیت گفت:- عشقت کدوم خریه؟
انگشتای مشت شده ی آرادو دونه دونه باز کردمو گفتم:
-مگه من چند تا عشق داشتم خب معلومه آراد...
صدایی از اونور خط نیمد که خندیدنو گفتم:
--سکته نکنی..
-اصلا شوخیه خوبی نبود گیسو...
romangram.com | @romangram_com