#خیس_مثل_باران_پارت_303


با لذت نگاهش کردمو گفتم:

--نوکرتم هستم...

ابروهاشو بالا انداخت و گفت:- لات نشده بودی که به لطف این مرتیکه لاتم شدی...

دستامو محکم تر دور گردنش حلقه کردمو دمه گوشش با صدای ضعیفی گفتم:

-- دلم برات یه ذره شده...

نگام کردو گفت:- ببینم تو خونم همینطوری هستی یا فقط میخوای منو آزار بدی...

خندیدمو گفتم:-- خوبه خودت خوب منو شناختی..

*★************★***************★*****

با خستگی جلوی اولین ماشین دست تکون داد راننده که پیرمرد خوش رویی بود گفت:

-کجا میری جوون؟

آراد با خستگی گفت:-تا نمردم سوارم کن دربست میخوام..

به من اشاره کردو گفت:- خیلی سنگینه...

پیرمرد خندیدو گفت:- امان از جوونی سوار شو...

رو صندلی عقب که نشستیم مشتی به سینش زدمو گفتم:

--که من سنگینم آره

دستاشو تسلیم وار بالا بردو گفت:

-باربیه منی...سنگین منم خوبه؟

پشت چشمی نازک کردمو گفتم:


romangram.com | @romangram_com