#خیس_مثل_باران_پارت_294
وقتی میبینم بی فایدس با صدای بلند تری جیغ میزنم:
_آراد آراااااااااااد تورو خدا کمکم کن..
با دستو پای بسته رو زمین میندازنمو اون مرد اولیه چسبه محکمی به دهنم میزنه که لال میشم...
سعی میکنم حرف بزنم اما نمیتونم؛ بغضم میشکنه و به دره بسته شده خیره میشم خدایا اینجا کجاست؟؟؟
نمیدونم چند ثانیه؛ چند دقیقه ؛چند ساعت ؛چندروز چند هفته؛چند ماه و یا چند قرن گذشته که باترس به در قدیمی و زنگ زده روبروم خیره شدم تمام سلول هایه بدنم با فریاد آراد و صدا میزنن ……
مردمن کجایی ؟!
نمیدونی که زنت کسی که باتمام وجود بهت افتخار میکرد بخاطر تو ؛بخاطر ذهن بچه گانش الان تودام چه وحشیایی افتاده؛مرد من بهت نیاز دارم که بیایو من و از شره این آدما نجات بدی …
الان من کجام؟!
این صدومین بار یا شاید هزارمین باریه که این سوالو از خودم میپرسم …
اصلا این آدما کین ؟؟چرا من اینجام ؛مگه من دشمنی داشتم …
باصدایه خراشیده شدن در افکارمو پس میزنم وبا ترس به روبرو خیره میشم …
دنیا برام متوقف میشه ؛قلبم دیگه دلش نمیخواد بکوبه ؛چشمام دلش نمیخواد ببینه …
چشمامو محکم رویه هم فشار میدم تا نبینم این صحنه ی دلخراش و چشمامو دوباره باز میکنم به امید اینکه کابوس باشه ؛اما نیست حقیقت محضه دوتا مرد گنده سیاه پوست آراد من و عشق من و با سروصورت خونی کشون کشون رویه زمین میکشن و به سمتم میارن…
اشکا بی مهابا از رو گونم سر میخوره و روچسبی که بی رحمانه برلبانم زدند …
بایه حرکت پرتش میکنند کنارم ویکی از اون سیاه پوستا با صدای نکرش میگه:
__آروم بگیرید تا رییس بیاد…
وبعد هیکله گندش از جلوی چشمام محو میشه باترس به آرادم نگاه میکنم وکشون کشون خودمو بهش میرسونم؛چشماش نیمه بازه صورتش کبودو توخون غرقه ؛اشکامو که میبینه با صدایی که بزور.میشنوم میگه:
romangram.com | @romangram_com