#خیس_مثل_باران_پارت_281
با عصبانیت میرم سمتش؛ با چه حقی با یه پسره غریبه اینجوری مشغول خندیدنه؛ خون جلوی چشمامو میگیره و با صدایی که بی شباهت به فریاد نیست میگم:
__گیسووووو
همین که روشو برمیگردونه صورت خیس از اشکش باعث میشه دستم رو هوا بمونه؛ دستی که میخواست بی رحمانه به صورتش بکوبه بابت خندیدن با یه مرده غریبه...
ضربه ی دوم وقتی وارد میشه که پسر روشو برمیگردونه؛ با چشمای گشاد شده نگاهش میکنم؛ باورم نمیشه آرش اینجا چیکار میکنه؟
انتظار هر چیزیو داشتم به غیر از دیدن آرش...
اونم آرشه مغرور با چشمای خیس؛ با زنه من!!!!
چشمای اونم متعجبه؛ از بهت خارج میشمو با صدای ضعیفی میگم:
__آاااارششش تو اینجا...
صدای رفیق گفتنش مانع از ادامه ی کلماتم میشه و با عشق منو بغل میگیره...
منم بغلش میکنم؛ رفیقم؛ کسی که تو چند سالی که برای تحصیل اروپا بودم همیشه کنارم بود حالا اینجاس تو ایران تو شماله ایران کناره من...
کسی که میگفت بمیرمم پامو تو ایران نمیزارم حالا اینجا چیکار میکنه...
بعد از کمی لرزیدن تو بغل من که معنیش گریه ی مردونشه ازم جدا میشه و میگه:
__آراد باورم نمیشه تورو اینجا میبینم...
دستمو رو شونش میندازمو باهاش هم قدم میشم:
_آرش خان من باید این حرفو بزنم یا تو...
صدای سرتقانه ی گیسو مانع از ادامه ی بحثمون میشه:
_مثله اینکه منم بودما..
برمیگردم نگاش میکنم؛ پاک فراموشش کرده بودم؛ با اخم میگم:
romangram.com | @romangram_com