#خیس_مثل_باران_پارت_259
__توام خوابت نمیبره...
دلم میخواد بگم به تو ربطی نداره؛ تو برو گمشو از جلوی چشمم که ریخت نحستو نبینم؛ دلم میخواد بگم به چه حقی دست آرادمو میگیری...دلم میخواد شناسنامشو از تو کیفم در بیارمو بکوبونم توصورتش؛ اما سعی میکنم خودمو کنترل کنم؛ خیلی سعی میکنم که چیزی بهش نگمو بی احترامی نکنم؛ با تمام سختیش با تمام عذابش جوابم بهش فقط سکوته....
تا همین حدم از من بعیده؛ تا همینجاشم باید خداروشکر کنم....
صدای نفساشو میشنوم...حتما از دستم ناراحت شده؛ به درک برام مهم نیست...
الان فقط این برام مهمه که اون لحظه که عرفانه لعنتی جلوی شوهرم منو بوسید؛ حاله آراد چطور بود....
انگار یادم رفته منو فراموش کرده؛ انگار یادم رفته که نسبت بهم چقدر بی تفاوته؛ نمیدونم چرا منتظر نشستم که بیادو منو مهمون کمربندش کنه...
حقمه؛ انقدر باید بزنتم که جونی تو تنم نمونه و بمیرم؛ صدای معصومه بازم از دنیای فکر بیرون میکشتم؛ انگار تو فکرو خیالم دلش میخواد مانعمون بشه:
__ گیسو خیلی دلم میخواد بدونم دلیل این همه بد اخلاقیتو نگاهای پر کینت به من چیه؛ روز اول فکر میکردم اخلاقت همینه اما وقتی رفتارتو با بقیه دیدم فهمیدم فقط از من بدت میاد؛
سوالی بهم نگاه میکنه ومیگه:_چرا؟؟؟
خدای من؛ خدایا به بزرگیت قسمت میدم که کمکم کن باهاش برخورد خوبی داشته باشم؛ کمکم کن که کنترلمو از دست ندم؛ با ته مونده ی انرژیم لبخندی میزنمو میگم:
__نه بابا این چه حرفیه کی گفته من با تو بدم؛ من فقط یه کم مشغله ی فکری دارم...
با دلسوزی نگاهم میکنه و میگه:
__حتما راجبه شوهرته آره؟ چون دیدم بعضی اوقات باهم بحث میکنید...
میخندم و میگم:_ همینطوره من برم بخوابم؟ خیلی خستم...
لبخندی میزنه و میگه:_ باشه عزیزم شبت بخیر..
شب بخیره زیر لبی میگم و وارد اتاق میشم..با دیدن عرفان حالم بد میشه و میرم سر جای همشگیم میخوابم که صدایی میشنوم؛ صدایی پچ پچ وار:
__گیسووو گیسووو
romangram.com | @romangram_com