#خیس_مثل_باران_پارت_256
اون کثافت...
با دستم به در اشاره میکنمو ادامه میدم:
__با اون لباسا جلوی آراد منو.....
هق هق امانمو بریده اما سعی میکنم بگم کلمه ای و که برام طعم مرگ داره لب باز میکنمو با صدای خفه میگم:
_جلوی آراد منو بوسید...
صدای هق هقای من تو داد فرزاد گم میشه:
_چییییی؟؟؟عرفان چه غلطی کرده؟؟؟
سارا با شوکی که تو کلماتشه میگه:
__باورم نمیشه
سرمو میندازم پایینو هذیون وار میگم:
__باورشون نمیشه؛ آقا فرزاد اون موقع که گفتی زن عرفان شو فکر نمیکردی با یه شیطان واقعی طرف باشم...
فکر نمیکردی چه ذات کثیفی داره...پس من چیکار کنم.چه جوری بهش ثابت کنم بی تقصیرم
**************************************
با عصبانیت مشتامو تو دیوار میکوبم؛ از دستام خون میاد؛ از بینیمم خون میاد؛ مهم نیست...
زخم قلبمو چیکار کنم؛ وقتی زنم جلوی چشمم با عرفان لعنتی عشق بازی میکرد منه بی غیرت وایساده بودم نگاشون میکردم؛ همه چیز اون لحظه از ذهنم رد شدو تازه فهمیدم این آدمایی که این همه برام آشنان خانوادم بودن...دلم میخواد با دستای خودم عرفانو خاک کنم..دلم میخواد گیسو رو به فلک ببندم...مشتمو محکم تر به دیوار میکوبم و نعره میکشم:
__گیسو بیچارت میکنم به ولای علی بدبختت میکنم...
دستمو میکنم تو جیبم؛ موبایلمو در میارمو با یه کمی فکر شماره ی سهیل یادم میاد؛ حتی از اونم متنفرم؛ چقدر کثافت بود که اجازه داد گیسوی من زن عرفان شه؛ هنوز اینو نفهمیدن که چیزی که ماله منه تا آخر عمرش ماله منه...یا میمیره یا مال من میمونه...
با گوشیه داغونم تند تند شماره میگیرم؛ انقدر عصبیمو دستم میلرزه که چند بار اشتباه میگیرمو بالاخره بوق آزاد...
صدای دوستو یار همیشگیم تو گوشی میپیچه کسی که تو نبودم اجازه داد زنم ماله کسه دیگه ای شه:
romangram.com | @romangram_com