#خیس_مثل_باران_پارت_224

با دهن باز به حرفاش گوش میکردم؛ فرزاد سرشو گذاشت تو فرمونو گریه کرد؛ مردی به مغروری فرزاد شونه هاش میلرزید از نبودن ماهرخشو من دونه دونه اشک از چشمام میومد واسه نامردی آرادم....

اما بازم دوسش داشتم بازم زندگیم بود...

دلم برای فرزاد سوخت؛ دلم برای ماهرخ خیلی سوخت....

ماهرخه بیچاره آراد با تو چیکار کرده؟ تو با دل فرزاد عاشق چیکار کردی...

نیم ساعت دیگم گذشتو فرزاد کم کم آروم شدو رو به من که گریه هام بند نمیومد گفت:

__حالا فهمیدی خانوم کوجولو؟؟ نمیخوام عذابی که من دیدمو توام ببینی؛ حالا اشکاتو پاک کن که الان عرفان میرسه.... فقط امیدوارم آراد کاری که با ماهرخه من کردو با تو نکنه....

و زیر لب ادامه داد:_ البته اگه زنده باشه....

با هق هق گفتم:_ باورم نمیشه آراد من همچین کاری کرده باشه...اون خیلی مرده...

دستی تو موهای پر پشتش کشیدو گفت:

__ از اون به بعد آرادم داغون شد؛ عذاب وجدان ولش نمیکرد؛ تمام زندگیشو گذاشت برای امور خیریه و این حرفا و روز به روز نسبت به دخترا سرد تر شد تا اینکه تو سر راهش قرار گرفتی....

چشمکی زدو گفت:_ شیطون فکر کنم تو دلشو بردی...

با ناامیدی گفتم:_ فکر نکنم

سرشو تکون دادو گفت:_ تو دعا کن زنده باشه اونشم مشخص میشه...

با ناراحتی گفتم:__ هنوزم دوسش داری...

__ هنوزم دیونشم...هنوزم وقتی به ماه نگاه میکنم چشمای ماهرخمو توش میبینم...

سرمو پایین انداختم جی میتونستم بگم؟؟؟ چی داشتم که بگم؟؟؟ فرزاد یه مرد شکست خورده بود!!! به نظرم چیزی بد تر از مرگ عشق واسه یه انسان وجود نداره و فرزاد نشونه ی یه عشق واقعی بود....

ساعت 2 شده بودو عرفان هنوز نرسیده بود؛ فرزاد صندلیو خوابونده بودو نفسای عمیقش نشون میداد خواییده....

حرصم گرفته بود از کارای عرفان؛ نمیدونم چرا دست از سرم برنمیداشت؛ چی تو اون موخه پوکش بود؟؟

فرزاده بیچاره؛ خیلی دلم براش میسوخت؛ هر جور شده باید یه دختر خوب براش پیدا کنم....

romangram.com | @romangram_com