#خیس_مثل_باران_پارت_180

__ الووو بفرمائید

فکر کنم صدای گریه هامو نفسای کشدارمو شنیده بود که هنوز تلفنو قطع نکرده بود باید حرف میزدم باید باهاش یه بارم شده حرف میزدمو المیرارو نجات میدادم

صدامو صاف کردم سعی کردم تند تند حرف بزنم که قطع نکنه نفس عمیقی کشیدمو گفتم:

__ سلام منم گیسو؛ زنگ نزدم بگم پشیمونمو دلم برات تنگ شده و تورو خدا برگرد؛ نه چون از نظر من انقدر نامرد هستی که خواهری که اینهمه عاشقت بود بخاطر هیچو پوچ ول کردی اما اینا مهم نیست دلیل اینکه بهت زنگ زدم فقط و فقط المیراس باید باهم حرف بزنیم...





حرفام تموم شدو نفس عمیقی کشیدم صدای نفسای عمیقو از اونور خطم میشنیدم داشتم دیونه میشدم میخواستم داد بزنم بگم نامرد دلم برات تنگ شده دلم بغلتو میخواد شونه های مردنتو؛ من حاضرم کله زندگیمو بدم فقط یه هفته تو اون خونه کوچولو پیش تو باشم اما اینا همه حرفای دلم بودو هیج کدوم گفتنی نبود با شنیدن صداش همه ی این افکار از ذهنم دور شد

__ من با تو حرفی ندارم خدافظ

داد زدم:_ نه نه تورو خدا قطع نکن خواهش میکنم باید باهات حرف بزنم لطفا داداش

_من داداش تو نیستم فهمیدی؟

__ باشه باشه نیستی فقط یه بار بیا همدیگرو ببینیمو حرف بزنیم...

_باشه کی؟

باورم نمیشد قبول کرده از خوشحالی رو پای خودم بند نبودم به خودم که نمیتونستم دروغ بگم 50 درصدش برای دلتنگیه خودم بود برای همین با سر خوشی گفتم:_ فردا

__ نزدیکه عیده مگه کارو زندگی نداری

_ نه بابا طیبه خانوم همه کارارو انجام میده

__ کی هست این طیبه خانوم

از سوتی که دادم لبمو گاز گرفتم هیج خوشم نمیومد که کیارش بفهمه من خدمتکار دارم اما از شانسه خوبم خندیدو گفت:_ آها خدمتکارتونه؟ حواسم نبود شما زنه آراد تهرانی هستی

با خجالتو بغض گفتم:_ کیارش خونه به این بزرگی من چجوری..

__ باشه نمیخواد توضیح بدی فردا کجا ببینمت

romangram.com | @romangram_com