#خیس_مثل_باران_پارت_167


_منو آراد شب میایم اونجا

دیدم گوشیم داره زنگ میخوره الی بود تماسو وصل کردم:

__ جانم الی

صدای شادش تو گوشی پیچید

_به به خواهر شوهره گله من بالاخره تصمیم گرفت بیاد خونه مادر شوهرش؛ میگفتی گاوی شتری چیزی سر ببریم

__ انقد نمک نریز به الهام جون بگو ما میایم

_المیرا به فدات منتظریم بوس بای

__ بای

تلفنو قطع کردم چند تا نفس عمیق کشیدم که به خودم مسلط شمو رفتم طبقه پایین؛ ای بابا اینکه باز داره tv میبینه؛ اصلا این کارو زندگی نداره؟ من نمیدونم شرکت به اون بزرگیو کی اداره میکنه افکارمو به زبون آوردم:

__ شما کارو زندگی نداری که همش خونه ای داری تلوزیون میبینی؟

برگشت نگام کردو با پوزخند گفت:_ بچه جون تو درس و مقش نداری؟؟ باید بگم اگه قبول نشی دیگه نمیزارم بری امتحان بدی...





آشغال فکر کرده همه مثله خودشن دستامو به کمرم زدمو گفتم:_ احمق جان باید برات روشن کنم که نمره های من همیشه 20 بوده و هست؛ درسمم میخونم ادامم میدم تا مهندس شمو چشمای توام کور بشن...

قهقهه ای زدو گفت:_ آرزو بر جوانان عیب نیست...

رفتم جلوش وایسادمو گفتم:__ یعنی چی؟

_ یعنی بشین تا بزارم بری دانشگاه

نشستم رو کاناپه و گفتم:__ از تو اجازه نخواستم


romangram.com | @romangram_com