#خیس_مثل_باران_پارت_145


آراد انگشت سبابشو رو لبم گذاشتو دمه گوشم گفت:

__ هیییییییشششش... هیچوقت این فکرو نکن چون من عاشقتم توام عاشقمی پس قرار نیست از هم جدا باشیم.....

__آراد قسم بخور

آراد زل زد تو چشمامو گفت:_ به این شبه عزیز به عشقمون به چشمای تو قسم میخورم که تنهات نزارم....

نگاهی به آسمون کردو با لبخند گفت: ماهم شاهدمون....

چقدر من این مرده رمانتیکو دوس داشتمو لبریز از احساس شدم نفهمیدم چجوری بوسه ای رو لبش زدم که صدای خنده ای از پشت سرم اومد و بعدش صداش

__ آراد جان داداش اینجا جاش نیست بچه نشسته پاشید برید تو اتاقتون

آراد قهقهه ای زدو رو به عرفان گفت: تازه سره شبه برای این کارا وقت بسیار است...

منو میگی حالا این وسط هی داشتم رنگ به رنگ میشدم آراد بیشور خجالتم نمیکشه عجباااااا....

داشتم هی سرخو سفید میشدم که توجهم به دره ویلا جمع شدو نگاهم افتاد به غزلو سهیل...

اوه اوه چه لبخندیم میزنن چه صمیمی شدن؛ از اینکاراشون معلومه که آشتی کردن خداروشکر.....

***** بقیه ی شب مثله یه مهمونی گذشت؛ همه کلی رقصیدیم و یه شام خوب خوردیم خبر مهمش این بود که سهیل قرار شد شبه عید که چهارشنبس بره خاستگاری غزل که هممون کلی خوشحال شدیم....

الانم تو راهیمو داریم بر میگردیم خونه..منم دارم به ماه نگاه میکنم که شاهده عشقه منو آراد شد..

آراد دستای ضریفمو تو دستش گرفتو گفت:_ خانومم باز تو فکره که

__ تو فکره اینم که چقد باتو خوشبختم

_ قسم میخورم که روز به روز خوشبخت ترت کنم گیسو

__ منم همینطور

آراد خندیدو میون خنده گفت:__ وااااااای گیسو فکر کن بچه های منو تو چقد خوشگل بشه


romangram.com | @romangram_com