#خیس_مثل_باران_پارت_142

اوووووووف عرفان تیپت تو حلقم کتو شلوار سبز لجنی براق و پیرهن سبز فسفری با کروات سبز سفید؛ همه چیشو با چشماش ست کرده بود و نازنین با اون پیرهن سبز لجنی کنارش میدرخشید....

سلام بلند بالایی به همشون دادم خندیدم...

عرفان با تحسین نگاهم کردو گفت:_ مشتاق دیدار سینیوریتا

کمی خم شدم رو پامو گفتم:_ لطف دارید سینیور

غزل در حالی که دنباله ی پیرهنشو تو دستش گرفته بود اومد سمتمو نیشگونی از بازوم گرفت که جیغم رفت هوا وگفت:_ چرا نگفتی قراره بیایم پیشه شما

__ هووووووو چته وحشی من خودمم نمیدونستم شما قراره بیاین

هنوز غزل دهن باز نکرده بود که صدای آراد توجهمونو جلب کرد

__ یه کم هوا سرده اما امشب آسمون صافه و ماهم کامل!! بریم لبه استخر بشینیم و قلیون بکشیم

همه با هم هوراااااا کشیدیم و به سمته حیاط رفتیم.....

دستمامو تو دسته آراد قفل کردم که گفت:_ سردته





خانومم؟

__ نه آراد میگمااا

سوالی بهم نگاه کرد که لبامو چسبوندم به گوششو با صدای آرومی گفتم:_ سهیل کجا رفت؟

آراد با این کارم سریع خودشو کشید عقبو زل زد تو چشمام که منم با تعجب بهش نگاه کردم؛ وا یا علی این چشه؟ چرا هی داره میاد جلو؟ نکنه میخواد جلوی عرفانو اون دو تا چلمنگ کاری کنه؟ وااای جلو اینا بی آبروم نکنه

سعی کردم خودمو خونسرد نشون بدمو دوباره گفتم:_ نگفتی عزیزم؟

اونم اومد دمه گوشم لبشو چسبوند به گوشمو با صدای آروم تری گفت:_ قایم شده تا غزلو تنها گیر بیاره....

و به دنبال این حرفش لاله ی گوشمو بوسیدو رفت عقب......

romangram.com | @romangram_com