#خیس_مثل_باران_پارت_141


سرمو تکون دادم یعنی میشه...

__ ببین گیسو؛ من قبول دارم سهیل اشتباه کرده قبول دارم که نباید غزلو به هوسش میفروخت اما انسان جایز الخطاست درسته؟

_ یعنی چی که جایزالخطاست؟ یعنی من برم سره یه نفرو ببرم بعدش میشم جایزالخطا؟ سهیل با احساس غزل بازی کرد..

__ نه بازی نکرد؛ به خدا قسم سهیل غزلو دوس داره خیلیم دوسش داره الانم پشیمونه

_ پشیمونی سودی نداره

آراد یه نگاه مظلوم بهم انداخت؛ وای قربونه چشمای آسمونیش برم که آدمو دیونه میکنه؛ دیدم اگه این همینجوری ادامه بده من میپرم جلو سهیل ماچش میکنم واسه همین به سهیل نگاهی با اخم کردمو گفتم:

__ چیکار باید بکنم؟

_ هیچی آبجی فقط راضیش کن با من ازدواج کنه؛ من امشب میخوام ازش خاستگاری کنم

__ چجوری میخوای اینکارو بکنی اون حتی حاضر نیست تورو ببینه

_تا چند دقیقه دیگه با عرفانو نازنین میان اینجا؛ من به عرفان گفتم یه جوری بیارش که نفهمه من اینجام

ای نازی مورماز؛ حالا فهمیدم قضیه چیه؛ نگاهای معنادارش به غزل و لباس جیگری و تیپ آنچنانی....

__ قول بده قسم بخور که دیگه اذیتش نکنی

_ به جانه مادرم قسم دیگه نمیزارم آب تو دلش تکون بخوره من دیونش شدم...

صداقتو توی چشماش دیدم و برای چند ثانیه احساس کردم اشک تو چشماش حلقه زد اما سریع به خودش اومد و تو قالب مردونه خودش فرو رفتو بهم لبخند زد منم متقالبا همین کارو کردمو گفتم:

__ غزل انقد عاشقته که احتیاجی به این کارا نیست، اما رو کمک من حساب کن

_ مرسی گیسو...خوش به حال آراد شده با این خانومه گلش

********

10 دقیقه بعد صدای بوق ماشین اومد و به دنبالش صدای عرفان که داشت آرادو صدا میکرد؛ آراد از در بیرون رفتو چند دقیقه بعد 4 تایی اومدن تو....


romangram.com | @romangram_com