#خیس_مثل_باران_پارت_139
دستای گرمشو دوره کمرم حلقه کردو منم دستای سردمو دوره گردنش انداختم کنار گوشم گفت :_ نگفته بودی میخوای باهام ست کنی؟ حالا رنگ لباسامو از کجا فهمیدی ناقلا؟
__ خب تو میخواستی منو سوپرایز کنی منم خواستم تورو سوپرایز کنم ولی سوپرایز من کجا و ماله تو کجا...
به روم لبخند زدو گفت:_ دیدن هر روزه چشمای تو به اندازه کافی برای من هیجان داره...
از حرفاش تو دلم قند آب شد! یعنی دوسم داره؟؟ نه نه اون که چیزی نگفته؟ خدایا کمکم کن دارم دیونه میشم...
انگار خدا خیلی زود صدامو شنید چون آراد دستمو کشیدو منو به سمته یه میز برد که روش پر از گل بودو وسطه اون گلا یه جعبه طلایی...
منو نشوند رو صندلی کنار میزو خودش جلوم زانو زد...
دهنمم باز موند یعنی آراد تهرانی پسری که غرورش همرو کلافه کرده جلوی من زانو زده؟؟؟
آراد با دستش دهنمو بستو شروع کرد حرف زدن:
__ نمیخوام برات تعریف کنم چجوری از کی چرا به چه دلیل ولی من عاشق یه دختر کوچولوی تخس شدم...
یه دختر کوچولو با چشمای سبزو وحشی که الان جلوم نشسته...
تو چشمام نگاه کردو گفت:_ من عاشقتم گیسو
میزاری همیشه عاشقت باشم؟ میزاری آراد عاشق همیشه از آغوش زیبا ترین زن دنیا لذت ببره؟
بازم اون حس اومد سراغم همون حسی که جلوی دره ویلا بهم دست داد دوباره دستمو گذاشتم رو قلبم؛ آراد دستمو گرفت تو دستشو گفت:_ نمیخواد هیجان زده بشی چون تعجب نداره تو هر مردیو به زانو در میاری با اون چشمای وحشیت فقط بهم بگو تو چه حسی داری
...
باید میگفتم باید میگفتم که من بیشتر از خودش عاشقشم..
پس دستامو قاب صورتش کردمو گفتم:_ هر جقدر که تو عاشقم باشی من یه دونه بیشتر عاشقتم تو بهترین مرد دنیایی...
romangram.com | @romangram_com