#خیس_مثل_باران_پارت_128
با دیدن چشمای بازمو لبخند عمیقم جا خوردصاف نشستو گفت:_گیسو بیدار شدی عزیزم؟
واییی خدای من میخوای دیونم کنی؟ یعنی من عزیزه آرادم که دوروزه همش داره بهم میگه؟
_ گیسو چرا جواب نمیدی؟ خوبی عزیزم؟ آخه چیشده که به این روز افتادی؟
لبخندی زدمو گفتم:__ آراد خوبم فقط یه چیزی ازت میخوام
_چی میخوای عزیز دلم
__ منو ببر خونه تورو خدا اینجارو دوست ندارم
گونم و نوازش کردو گفت :_ الان میگم دکترت بیاد مرخصت کنه
بهش لبخندی زدمو اونم از اتاق خارج شد و چند دقیقه بعد همراه مرد حدودا پنجاه ساله ای و همون پرستار دیشب اومد تو اتاق
دکتر بهم لبخندی زدو گفت:_ حالت چطوره؟
__ خوبم آقای دکتر فقط یکم سرم درد میکنه
-طبیعیه بعد لبخندی به آراد زدو گفت:_ آقای عاشق پیشه که دیشب بیمارستانو گذاشتی رو سرت حالا خیالت راحت شد؟
__ آخه آقای دکتر دیشب من رفتم برای آبجیم آب قند بیارم یکی از پرستارا گفت خانومت بهوش اومده اما همین که اومدم تو راهرو دیدم صدای جیغش میاد خوب حق بدید نگران شدم...
دکتر به من لبخندی زدو گفت: مرخصی اما به شرطی که امروزو کلا استراحت کنی
__ چشم آقای دکتر
نیم ساعت بعد آراد با برگه ی ترخیص اومد تو اتاقو منم آماده شدم زیر بازوی منو گرفتو از بیمارستان خارج شدیمو رفتیم خونه...
***********
__ خب خانوم خانوما بیا این سوپو بخور ببین دستپخت آقا آراد چجوریه؟
_ آراد تورو خدا منفجر شدم انقدر از صبح تا حالا به من غذا دادی خوردم نمیزاری از جامم بلند شم...
آراد قاشق سوپو گرفت جلومو گفت:_ هیششششش الان فعلا سوپتو بخور....
romangram.com | @romangram_com