#خیس_مثل_باران_پارت_127
سرم گیج رفت جلوی چشمام سیاهی میرفتو احساس میکردم چند تا جمله دور سرم میچرخید
((من عاشق شدم....عاشقه کیارش....ما با هم دوستیم.....تو دیگه خواهر من نیستی....آقا آراد همچین روزیو میبینی.....بلایی که سرم آوردی سرت میارم....من عاشق شدم .....عاشق کیارش برادر تو))
و دیگه چیزی نفهمیدم و همه چیز از نظرم تار شدو لحظه آخر صدای جیغ یه دختر و بعد سیاهی مطلق....
با احساس سوزشی توی دستم چشمامو باز کردم؛ رو به روم یه پنجره ی بزرگ بود با پرده ی آبی کمرنگ دور تا دور دیوار سفید بود و بغله دستم یه سرنگ بودو فهمیدم که بیمارستانم؛ همون لحظه یه خانوم خیلی خوشگلو لوند ،با روپوش سفید اومد تو و من حدس زدم که پرستاره؛ تا چشمای باز منو دید لبخند زدو گفت:
_ خانوم خوشگله بالاخره به هوش اومدی؟ شوهرت مارو کشت برم صداش کنم؟
__ از کی اینجام؟
_تو 8 ساعته که بیهوشی همرو نگران کردی بزار برم صداشون کنم
سرمو تکون دادمو اون رفت و چند دقیقه بعد در باز شدو پدر جون و الهام جون و المیرا اومدن تو با دیدنه المیرا انگار یه سطل آب یخ ریختن رو سرم...
حالا همه چیز یادم اومد کیارش استاد شده با المیرا دوست شده؛ حرفایی که روز آخر به آراد زد؛ میدونستم یه روزی اینکارو میکنه....
با یاد آوری همه چیز شروع کردم جیغ زدن هیچ کس نمیتونست جلومو بگیره چشمامو بسته بودمو جیغ میزدم
_ میدونستم یه روزی پیداش میشه اما نمیدونستم اینجوری...اونکه منو ول کرد رفت تو سخت ترین شرایطم تنهام گذاشت پس چرا حالا برگشته....
انقد جیغ زدمو گفتم تا دوباره همه چیز از نظرم تار شدو دوباره سیاهی....
*****************
ایندفعه با گرمای چیزی رو شکمم چشمامو باز کردمو دیدم یه نفر سرشو گذاشته رو دستم و دستش رو شکممه؛ با دیدنه موهای طلایی که با نور آفتاب طلایی تر شده بود لبخند اومد رو لبمو فهمیدم آراده...
یعنی من دیشب تا حالا بیهوش بودمو آرادم بالاسرم بوده؟
الهی براش بمیرم؛ خیلی دلم میخواست دستمو کنم تو موهاش موهای طلاییش که خدادادی سشوار کشیده بود بد جوری با روحو روانم بازی میکرد، با خیال اینکه خوابه و نمیفهمه آروم دستمو کردم تو موهاش و یه تکونی خورد...ترسیدم و دستمو کشیدم عقب...حالا صورتش رو به روی صورتم بود اما هنوز خواب بود؛ دوباره دستمو کردم تو موهاشو آروم نازش کردم...احساس میکردم با دست کشیدن تو موهاش آرامش بهم تزریق میشه یه لبخند از ته دل زدمو در کمال تعجب دیدم آرادم لبخندی زدو چال گونش نمایان شد؛ الهی فداش شم تو خواب داشت میخندید یعنی انقد دوس داشت کسی دست کنه تو موهاش؟؟
زل زده بودم به موژه های بورو فر بلندش که آروم چشماشو باز کردو بین اون موژه های طلایی یه دریای آبی نمایان شدو قلبه منو لرزوند...
romangram.com | @romangram_com