#خیس_مثل_باران_پارت_124

مگه من نگفتم بدون من بیرون نرو..

مچه دستمو از دستش آزاد کردمو در حالی که به سمته اتاق میرفتم گفتم: حواسم به قوانینت نبود ببخشید...

همون موقع حرفی از آراد شنیدم که شاخام داشت میزدبیرون _عشقم واسه پنجشنبه خودتو آماده کن ی سوپرایز واست دارم.

دهنم اندازه غار باز شد؛ آراد برای من سوپرایز؟ به من گفت عشقم؟ نه بابا حتما دوباره میخواد مثله اون گردنبنده سره عقد بزنه تو پرم آره همینه؛ آب دهنمو قورت دادمو گفتم__ چه سوپرایزی؟؟

آراد بلند شدو به سمتم اومد دستشو دور گردنم انداخت لاله ی گوشمو بوسید و گفت:

__گیسو جان سوپرایزو که نمیگن..

احساس کردم مور مورم شد؛ تمام بدنم به لرزه افتاده بود؛ گیسو جاااانننن چقدر اسمه من قشنگ بود وقتی به زبون آراد صدا میشد...

تقلا کردم از آغوشش بیام بیرون که حلقه ی دستش تنگ تر شد؛ واااای نکنه دوباره...

با فکر اون شب لرزی به جونم افتادو با تمام وجودم جیغ زدم__ ولم کن عوضی

دستاش از دوره کمرم باز شد و من اون لحظه نفهمیدم چرا به چه دلیل رو چه حسابی غمای تمام این مدتو خلاصه کردم تو کشیده ای که به صورت عزیز ترین فرد زندگیم زدم و اون لحظه صدای خورد شدن غرورشو شنیدم؛ چشمای آراد دیگه نه اون شیطنتو داشت نه اون غرور همیشگی اون لحظه حس کردم یه پسر بچه که مامانشو گم کرده جلوم وایساده و با دهنه باز داره نگام میکنه؛ از این همه مظلومیت زانو هام لرزید و اشکام راه خودشو باز کرد افتادم رو زمین و با تمام وجود زار زدم که دستش دورم حلقه شد؛

__ گیسو من پیشتم گریه نکن؛ دیگه تا نخوای نزدیکتم نمیام فقط آروم باش هیییییششششش

انقدر دست تو موهام کشید که آروم شدم و چقدر ناراحت بودم از اینکه غرور مردمو خورد کردم؛ داشتم از آغوش مرد خوش صدام لذت میبردمو بوی خوش اتکلن تلخشو به ریه هام میکشیدم که صدای آیفون به گوشم رسید...

المیرابود؛ تو آینه یه نگاهی به خودم کردم و دیدم نه زیادم تابلو نبود که گریه کردم؛ رفتم جلوی درو خواهر شوهره لوس و دوس داشتنیمو دیدم تا منو دید بغلم کردو

گفت:

سلام عزیزم دلم برات تنگ شده بود منم خیلی محکم بغلش کردمو گفتم منم دلم برات تنگ شده بودبیا بریم تو....

ازم جدا شدو نگاهی دقیق به صورتم کردو بعد اخمی کمرنگ بین ابرو های خوش فرمو کشیدش افتادو گفت:

__ گیسو گریه کردی؟

خندیدمو مسخره ترین بهونرم آوردم

_نه بابا پیاز خورد میکردم

romangram.com | @romangram_com