#خیس_مثل_باران_پارت_123
منتظر بودم یکم ملایمت نشون بده اما صدای بوقای ممتد نشون از قطع کردنش میداد...
منم گوشیو قطع کردم و زنگ زدم به المیرا و با کلی شرمندگی گفتم نمیتونم بیام و توبیا خونمون ...
المیرام قبول کرد و قرار شد ساعت ۲بیاد اینجا...
پس کلی باید به خودم برسم سریع پریدم تو حمومو یه دوش حسابی گرفتم...
بعده نیم ساعت از حموم اومدم بیرون موهامو با سشوار خشک کردم بابلیسو زدم به برقو رفتم سراغ کمدم...
پیرهنه سبز فسفری که تا زانوم میرسیدو تا کمر تنگ بود، و از کمر به پایین چین میخورد با کت روش با صندلای سبز فسفری برداشتم...
لباس زیرمم از تو کشو برداشتمو سریع پوشیدم لباسامم تند تند پوشیدم موهامو فر کردمو با زدن یه برق لب کارم تموم شد...
عاشقه صندلامم تا موچه پا میرسه و روش بند بندیه...
به ساعت نگاه کردم خب ساعت یکه...
سریع رفتم تو آشپزخونه و مشغول چیدن میوه تو ظرف شدم و طیبه خانوم از دستم ناراحت شد که چرا همه کارارو خودم میکنم خوب چیکار کنم خوشم میاد...
داشتم بستنی درست میکردم که با صدای کسی درست پشت سرم جیغم رفت هوا
__ برای کی انقدر تیپ زدی؟؟
بعد از این که به آراد سلامی خشک کردم آراد نشست تو نشیمن و گفت:
برام قهوه بیار
منم با قرقر براش قهوه ریختم انگار من کلفتم..
قهورو جلوش گذاشتمو خواستم برم تو اتاق که مچه دستمو گرفت؛
romangram.com | @romangram_com