#خیس_مثل_باران_پارت_120

محمد:_ بله خانومم ما دیگه بهتر ادامه ندیم...

دختر که خیلیم دوس داشتنی و کمی لوس بود، چینی به دماغش انداختو لباشو داد بیرون و گفت: ااااا ناحید جون شما برامون بگید دیگه شاید اون دلش نخواد بگه برامون..

ناحید:_ اتفاقا عزیزم اون خیلی خوشحالم میشه بخواد براتون درباره عشق همیشگیش حرف بزنه....

پسر دست دختر دوس داشتنی که براش از جونشم با ارزش تر بود گرفتو گفت: ناحید خانوم راست میگه گلم بهتره بریم پیش خودش تا شب نشده بقیشو تعریف کنه ....

دختر ازگوشه چشم نگاهی به مرد خوش قیافش با اون چشمای دریاییش کردو گفت:_ اما باید مثله ناحید جون با جزئیات بگه...به دنباله این حرف لبخند شیطونی زد که چاله گونش نمایان شد و دله مردشو لرزوند...

پسر چشمکی زدو گفت: بله حتما حالا پیش به سوی گیسو خانومه گل....

با خدافظی از ناحید خانومو آقا محمد دوستای صمیمی گیسو و آراد سوار پرادو سفید رنگ پسر شدنو با سرعت رفتن پیشه گیسو که حسابی مشتاق بودن بقیه داستانشو بدونن

***********پسر جلوی در سفید رنگ نگه داشتو بوق زد؛ در باز شدو رفتن داخل! با صدای بلند داد زد: گیسو خانوم بیا ببین کی اومده.....

گیسو با بغل کردن دختر دوس داشتنی اونارو به داخل دعوت کرد و دختر با خودش فکر کرد: چرا تو این سن این زن هنوزم انقدر زیباست و خوش هیکل

پسر با لبخند گفت:_ شوهرت کجاست گیسو جون!

گیسو:_ رفته سفر تا دو سه روز دیگه پیداش میشه..





دختر دستای گیسو رو تو دستش گرفتو گفت: ما پیش ناحید جون بودیم یه کمی از داستان زندگیتونو برامون تعریف کرد اومدیم که بقیشو بشنویم چون خیلی کنجکاو شدیم...

گیسو با حیرت گفت:_ واقعا براتون جالبه؟

پسر:_ آره مثله رمان میمونه...

دختر:_ بگید دیگه مردم از فضولی

گیسو کمی فکر کرد فنجون قهوشو به لبش نزدیک کرد؛ کمی خورد لبخندی زدو گفت: تا کجاشو شنیدید؟

پسر: تا اون شبی که آراد خان برا بار اول...

romangram.com | @romangram_com