#خیانت_پارت_195

شرمنده"

به پشتی صندلی تکیه می دهم و نفسم را عصبی فوت می کنم...چند دقیقه بعد صفحه اش خاموش روشن می شود...به سرعت به سمت مانیتور حجوم می برم...

"شرمندگیتو بذار دم کوزه آبشو بخور"

لبخند میزنم به پهنای صورتم...پیام می دهم:

"چی شد؟"

"دیر اومده تازه راحت الحلقوم هم می خواد"

"گفتم ببخشید، اذیت نکن، به خدا جون به لب شدم"

"ببند دهنتو یه وقت نریزه بیرون که جمع کردنش کار حضرت فیله"

"هههه با نمک، بگو دیگه"

"خب

من

می

میرم

نه"

دستم روی دکمه ها می لرزد:

romangram.com | @romangram_com