#خیانت_پارت_121
"ببخشید، تقصیر من بود، حالا خوب شد؟"
سرم را تکان دادم...یعنی دیگر دردی ندارم.
این درد چه؟...خوب میشد آیا؟...زخمش ترمیم پذیر بود؟...درد داشتم؟...کلمه درد واژه مناسبی است؟
نفسم به شمارش افتاده بود...در ماشین را باز کردم...عجیب اکسیژن کم آورده بودم...پیاده که شدم دلم پیچ خورد...کنار جوی نشستم و بالا آرودم...این همه بی مهری را بالا آوردم...این همه وقاحت را بالا آوردم...این همه نارفیقی را بالا آوردم...این همه بی کسی را بالا آوردم...
میان عق هایم دستم را رو به آسمان گرفتم و بریده بریده کلمات را بیرون ریختم:"خدا، زدی زیر قولت، بدی زدی زیر قولت، منم می زنم زیر قولم، بد می زنم زیر قولم"
کلمات که بیرون ریختند بدون اشک هق هق سر دادم...
پشت این گریه خالی شدن نیست
همه درد دنیا یه شب درد من نیست
تو از قبله ی من گرفتی خدا رو
کجایی ببینی یه شب حال ما رو؟«احسان خواجه امیری»
دلم آشوب بود...بدنم می لرزید اما دلم زیر قول زدن می خواست...دلم تلافی می خواست...
دستم را تکیه گاه بدنم کردم و بلند شدم...سوار ماشین شدم و با سرعت هر چه تمام تر راندم...راننده های دیگر برایم بوق می زدند...سرشان را بیرون می کردند و فحش می دادند...برای اولین بار در عمرم شیشه را پایین دادم و هرچه فحش در چنته داشتم بر زبان راندم...راننده اما از من بیشتر می دانست...خفه شویی را نصیبش کردم و به راهم ادامه دادم.
ابتدای کوچه رسیدم...ماشین را پارک کردم...تمام طول کوچه را دوییدم...وسط راه زمین خوردم...مثل دیوانه ها با خودم حرف زدم:"این دفعه خوب نمیشه پریسا، خوب نمیشه"
زنگ را بیخیال شدم و با پا به در کوفتم...رضا در را باز کرد...چشمانش ابتدا گرد شد...سپس ریز شد و اخم کرد...جلو رفتم و کنارش زدم...پله ها را بالا رفتم...پله آخر به من رسید...یقه ام را گرفت و به دیوار چسباندم.
"اینجا چه غلطی می کنی؟"
romangram.com | @romangram_com