#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_428

گریم گرفته بود
_ا ا ا دختر خوب چرا گریه؟ آخه من هر سری میرم باید اشکای تو بدرقم کنن؟ تنها
گذاشتنت همین جوری هم سخته با این وضعیتت عزیز من
ببین الان خانواده شوهرت میگن چه لوسه این
_خب بگن... اصلا من کجام لوسه؟
قهقه ای زد و گفت:
_خدا به داد میلاد برسه
نیشگونی ازش گرفتم و چیزی نگفتم


قرار شد فردا قبل پروازش بیاد و پیشم تا با هم حداحافظی کنیم
:::::::::::::::::::::::
یازده روز از رفتن هامون میگذشت... توی این مدت حال هردومون خوب شده بود و
مشکلی توی راه رفتن نداشتیم
فقط گاهی اوقات کمی درد میگرفت که طبیعی بود


هرچی گفتیم میخواییم بریم خونه عمو محسن اجازه نمیده و میگه تا اون دختر و
شوهرش پیدا نشه نمیزارم پاتونو بزارین بیرون از خونه
توی این مدت پلیسا و عمو در به در دنبال مدرکن و مامور نفوذیشون امروز خبر داده که
امشب یه معامله ی بزرگ قراره بکنن که ساله منتظر این لحظه ان... دل توی دلمون نیس
یعنی میشه نسترن رو بگیرن و همه چی درست بشه؟ ما هم مثل بقیه ی بنده های خدا
آرامش و امنیت داشته باشیم؟
دلم یه تنهایی سه نفره میخواد

romangram.com | @romangram_com