#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_360
خواست خم بشه و صورتش رو ب-ب-و-سه که درد طاقت فرسایی توی کمرش پیچید
کم که نبود! دوبار چاقو خورده بود!
تخت بزرگ بود پس راحت کنار هانا به پهلو دراز کشید و سعی کرد برخوردی با بدنش
نداشته باشه تاآسیبی بهش نرسونه
صورتش رو به صورت هانا چسبوند و اشکاش باز سرازیر شدن
چرا باید جلوی اشکاش رو میگرفت؟ چون مرد بود! ؟
خواست ولی نتونست
کم چیزی که نبود! عشقش تمام زندگیش بیهوش روی تخت خوابیده بود و هیچ کاری به
جز زانوی غم بغل کردن و سرزنش کردن خودش نداشت
_هانا... عمرم... خواهش میکنم زود بهوش بیا... من اینجا دارم دق میکنم بی تو... خیالت
راحت باشه زحمتات نتیجه داد
تونستی از پسرمون محافظت کنی
اون همه درد رو به جون خریدی و از مارتین محافظت کردی... جون هر کسی دوست داری
بهوش بیا زود، منو مارتین بهت احتیاج داریم... به خاطر مارتین... به خاطرمن
سرش رو برد جلوتر و روی موهاش رو ب-و-س-ید و توی همین حالت موند... قطره های
اشکش توی موهای هانا گم میشد
شرمنده بود
ناراحت بود
انقدر باهاش حرف زد تا نفهمید زمان گذشته . با صدای پرستار دست از نگاه کردن به هانا
romangram.com | @romangram_com