#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_350
باید بتونم فردا تو روی داداشم نگاه کنم و تاجایی که بتونم کمک میکنم
مخالفتی نکردن وسه تایی برای آزمایش رفتن
آقا حسن که نمی تونست چون خودش مشکل کلیه داشت
خانوما هم که معمولا تا آقا هست از این کارا نمیکنن البته اجازه هم نمیدادن مردا
همه نگران و چشم به راه پسرا بودن
::::::::::::::::::::::
میلاد
چشمامو با درد باز کردم... تمام بدنم درد میکرد نگاهی به اطرافم کردم
نا آشنا بود
بعداز دیدن لباس بیمارستان تنم و اتاق سفید متوجه شدم توی بیمارستانم
ولی چرا؟؟؟
به مغزم فشار آوردم تا دلیل اینجا بودنم رو بفهمم که یهوبا هجوم خاطرات لرز بدی توی
بدنم نشست
اون دوتا مرد ، کتک خوردن هانا ، خواستن مارتین ، بیهوشی هانا و در اخر چاقو خوردن
خودم و فرار اون دوتا نامرد
چه بلایی سر زنو بچم اومده؟ خواستم نیم خیز شم که دادم بلند شد و زخمم مرطوب شد
ودرد وحشتناکی توی کمرم پیچید
بی توجه به درد طاقت فرسا نشستم و سرُم رو از دستم کندم و بلند شدم برم
خدایا من زنو بچم رو دست تو سپرده بودم الان هم سالم میخوامشون
نکنه برده باشنشون؟ ... با این فکر دندونامو روی هم ساییدم و دادی از خشم و ناراحتی
romangram.com | @romangram_com