#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_335

دوتا رو بگیرم


صدای یکیشون اومد
صادق بدو که گاومون زایید پلیس خبر کرده . اینا بمیرنم بچه رو نمیدن باید همون
موقه دوتا رو می بردیم
_فقط یه کار کنم و بعد بریم
نفهمیدم منظورش چیه ولی بعد درد سوزناکی توی کمرم فهمیدم کارشون چی بوده
با درد داد زدم


_بی شرفا زندتون نمیزارم
_فعلا که هیچ گوهی نتونستی بخوری پسر
چاقو رو کشید بیرون و باز فرو کرد تو کمرمو با سرعت دویدن بیرون
هر کاری کردم نتونستم جلوی بسته شدن چشمام رو بگیرم
::::::::::::::::::::::::::::


دانای کل)سوم شخص(
سرگردباقری به محض شنیدن حرفای میلاد با نیروهاش راهیه خونه ی میلاد شدن . بر
اساس تجربه ای که داشت میدونست کار مقیمیه
نسترن مقیمی
وقتی رسیدن، دونفر داشتن از دیوار سمت راستی بالا میکشیدن
چند نفر از افرادشون رفت دنبال اونا و خودش به همراه چندتای دیگه وارد خونه شد

romangram.com | @romangram_com