#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_305
با همون صدای بم که ناشی از خوابش بود جواب داد:
_هنوز نصف روز نیس که اومدیم خونه و انقد خسته شدی؟ خوبه دیشبم یا خواب بود یا
بغل من بود
کم مونده بود بهش شیر هم بدم بخوره
هم خندم گرفته بود هم حرص میخوردم
_باز شروع کردی به سربه سرم گذاشتن؟یکم به هیکل گندت تکون بده و بگیرش داره
گریه میکنه
چرخید و رو پهلوش دراز کشید. چشماش خمار خواب بود ولی با این حال به روی خودش
نیاورد و شروع کرد به بازی کردن و حرف زدن
_جونم بابا؟نبینم گریتو عشقه من
اروم پسرم
رو کرد به منو گفت:
_گشنش نیس؟
_نه هم شیرشو خورده هم پوشکشو عوض کردم پاشو بغلش کن و راه برو آروم میشه
باچشم غره ای بلند شد و بغلش کرد و توی اتاق شروع کرد به راه رفتن
_من بخوابم.. بعد بزاری گهوارش
_امری دیگه ایی نیس خانوم؟
_عرضی نیس اقا.. موفق باشی
romangram.com | @romangram_com