#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_294

_بریم شام آمادس
_نمیام خودت برو
_چرا؟
_ خیلی رو داری تو
با این کبودی ها چطوری تو روشون نگاه کنم؟
با خنده گفتم:


_تو که تا الان جلوشون ویراژ دادی این یکمم روش
_ اون موقع نمی دونستم چه خبره.
برو من نمیام
دستشو گرفتم و از روی صندلی بلندش کردم
با اون یکی دستم یه رژلب از روی میز برداشتم و جلوش گرفتم
_با این حل میشه عمر من
کرم مرم هم بزن رو لپت دیگه
_چه فایده اونا دیدن.. وای خجالت میکشم نگاهشون کنم
_قربونت برم که عین لبو شدی


نمیتونستی یه نگاه به آیینه بندازی؟
_نه مگه با وجود مارتین من وقت این کارا رو دارم
بعد از رفع کبودی ها باهم رفتیم بیرون
همه روی میز بودن و منتظر ما بودن
نشستیم و شاممون رو خودیم

romangram.com | @romangram_com