#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_293

هامون_ فکر نکنم اینجوری پیداش کنن باید خودمون دست به کار شیم


_چجوری؟ من هرکاری تونستم کردم ولی بی شرف خیلی زرنگه
هامون_نمیدونم ولی باید یه فکر اساسی کرد
_سرگرد یه شماره بهم داده
گفته اگه زنگ زد دوباره سریع به اون شماره زنگ بزنیم و بگیم ردیابی کنن تا سریع برن
بگیرنش
هامون_ اینم فکر خوبیه ولی باید منتظر موند تا زنگ بزنه.
عکس داره از شما اگه بخواد پخش کنه چی؟
_غلط میکنه عوضی. اگه عکس هانا رو حتی به یه نفر نشون بده زندش نمیزارم


اینا تو فکر خودمم بود. چه تضمینی وجود داشت این کارو نکنه؟
باید چند نفرو استخدام کنم برن شهرکرد و اصفهان و اون اطراف پیداش کنن
چون این شهر ها تقریبا نزدیک به هم هستن پس همون دور ورها باید باشه
حرف خاله باعث قطع شدن بحث ما شد که میگفت بریم شام بخوریم
مارتینو که خواب بود ازبغل هامون گرفتم تا ببرم بزارم تو گهوارش
خاله مریم_میلاد جان هانا رو هم صدا کن بیاد شام بخوره


_چشم خاله
رفتم توی اتاق. هانا جلوی آینه مونده بود و به خودش نگاه میکرد
مارتین رو توی گهواره گذاشتم و بهش گفتم:

romangram.com | @romangram_com