#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_283
اقا چند دست لباس آورده بود اینجا که راحت تر باشه
منم بعد از برداشتن حوله ی مارتین از اتاق بیرون زدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم.
آخه کثیف کرده بود
بعد از شستنش حولشو دورش پیچیدم و برگشتم توی اتاق
میلاد تشک انداخته بود و طبق معمول فقط با یه شلوارک بود و هیکل ورزشیشو به
نمایش گذاشته بود
مارتین رو روی تشک کنار باباش گذاشتم و رفتم لباس و پوشک و کرم های مخصوصش
رو آوردم
باحوصله و دقت کرم زدمش و پوشکش کردم
_دیگه وارد شدیا
_اوهوم.. مامان یادم داده
نیم خیزشدو کمرمو نوازش کرد
_حالا که یاد گرفتی بریم خونه دیگه خب؟
خندم گرفت. این حرف ها رو روزی صدبار میزد. خندمو که دید اخماشو تو هم کشید
_چیه؟ ده روزه اینجایین دیگه. بریم خونه من خودم تنهام
_بمیرم برات که ده روزه خودت تنهایی.
اصلا تو این ده روزه خونه رفتی؟ همش اینجا تلپی که
_ناراحتی برم خونه؟
_نه عزیزم چرا ناراحت باشم...
زود بهش برمیخوره حضرت آقا
romangram.com | @romangram_com