#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_272
_مگه نگفتی دستم کثیفه؟ مگه نگفتی عوضیم؟ حالا چرا اومدی پیش یه عوضی و کثیف؟
نرید بیرون انقدر جیغ میزنم تا همینجا بمیرم
با قیافه هایی نادم و چشمایی که برقِ اشک توشون مشهود بود بیرون رفتن.
بی جون به بازوی میلاد چنگ زدم ،
درد امونم رو بریده بود.
متوجه ی ضعفم شد و دست انداخت زیرم و بلندم کرد و روی تخت گذاشتم.
اشکام روی گونه هام سرمیخوردن
باورم نمیشه برادرام همچین فکرایی راجبم میکنن
چطوری دلشون اومد انگ لاشی بودن و عوضی بودن روبهم بچسبونن؟
باورم نمیشه
_گریه نکن عمرم. میزاشتی حرفاشونو بزنن
_مگه اونا گذاشتن من حرف بزنم؟
_ اونا مردن و غیرتی شدن. منم مردم و درکشون میکنم. نسترن عکس منو تو رو برای
هیراد فرستاده مال شب تولدم بوده. از قیافت معلوم بوده قبل ازدواجمون بوده.
_ من خواهرشون بودم باید بهم اعتماد میکردن.. دلمو شکستن.. حرفاشون که یادم میاد
دوست دارم بمیرم
_ هیییششش نبینم عشق من از مرگ حرف بزنه ها
.....................
عصری مرخص شدم ومامان به اصرار منو برد خونه تا اونجا مواظبمون باشه.
هرچند دوست نداشتم با وجود پسرا اونجا برم ولی واقعا به کمک مامانم احتیاج داشتم
romangram.com | @romangram_com