#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_267
سعی کردم بلند شم که اخم بلند شد
هنوز شکمم درد میکرد
میلاد_ چیکار میخوای بکنی؟
_میخوام پاشم دستوصورتمو بشورم
_واستا یکم
تختو بالا آورد و کمک کرد بشینم بعد هم رفت بیرون..
ای بابا کجا رفت؟ حداقل کمکم میکرد برم دستشویی خووو
مامانمم که نبود
نمیدونم کجا غیب شده
با خودم درگیر بودم که در باز شد و میلاد با یه ظرف نسبتا بزرگ وارد شد
متعجب نگاهش میکردم
_این چیه؟
با خنده ی شیطونی گفت:
_این ظرفه رو از توی آشپزخونه ی اینجا یواشکی کش رفتم.. پر آبش کردم تا دستو
صورتت بشوری
خندم گرفت. عین این پسر بچه های شرو شیطون شده بود با اون لبخندش که هوش از
کله ی ادم می پروند.
جلو اومد و ظرفو روبه روم گرفت
_بشور زود ببرمش سرجاش تا نفهمیدن
دستو صورتم رو شستم و با حوله ای که به دستم داد صورتمم خشک کردم
romangram.com | @romangram_com