#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_264
و اینا رو انداخته به جونه من
خیره شدم به سرگرد
_کمکم میکنید؟پیداش میکنین؟
_البته. هیچ کس نمیتونه از دست باقری قِسِر در بره. جرمش هم که سنگینه.
فقط فیلما رو نشون بده بهم
لپ تاپو از توی کیف مخصوصش دراوردم و روشنش کردم
و اون تیکه ی توی سالن و توی راهرو رو نشونشون دادم
یه برگه سمتم گرفت تا شکایت نامه رو کامل کنیم. بعد از کارای مربوطه از کلانتری
ببرون زدیم
ساعت شب بود و هوا روبه تاریکی بود
_میلاد
برگشتم سمتشون. چهره هاشون عین لشکرهای شکست خورده بود
هیراد اومد سمتم و مردونه بغلم کرد و با صدایی بم که ناشی از بغض بود گفت:
_ فکر نمیکردم برای خواهرم همچین اتفاقایی افتاده. حاضر بودم بمیرم ولی هانا انقدر
سختی نکشه. از قضاوتی که راجبتون کردم شرمندم
چند ضربه ی اروم به کمرش زدم و گفتم:
_ شرمنده نباش. تقصیر اون دختره ی همه کارس که دست گذاشته رو غیرتامون.
عقب کشید و با چشمایی قرمز نگاهم کرد
romangram.com | @romangram_com