#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_246

_خیالتون راحت شد؟پسرمو کشتید قاتلا حالام گمشید بیرون
میلاد دستاش رو روی شونه هام گذاشت و باز خوابوندم روی تخت
_منو نگاه.. پسرمون سالمه نگران نباش.. آروم بگیر تا بخیه هات پاره نشدن
من که هنوز باورم نمیشد. خودم خون زیر پامو دیده بودم. هنوز یه ماه تا زایمانم وقت
داشتم. آخ پسرم...


هنوز هق هق میکردم که دستاش دوطرف صورتم نشست
_گریه نکن خانمم. آروم بگیر تا ببرمت پیشش
انقدر نگران پسرم بودم که هیچ توجهی به خانمم گفتنش هم نکردم
_قسم بخور که دروغ نمیگی؟
_ بقرآن راست میگم. اما چون دوهفته ای زودتر بدنیا اومده گذاشتنش توی دستگاه.
استراحت کن فعلا تا ببرمت


خیالم راحت شد که خطری تهدیدش نمیکنه . بهش بیشتر از چشمام اطمینان داشتم و
همچنین میدونستم که قسم دروغ نمی خوره. اگه پسرمون چیزیش میشد میلاد انقدر آروم نمی
نشست...
میخواستم همین الان پسرمو ببینم
رامای مامان ،عزیز دلمو میخواستم
_الان میخوام ببینمش
_نمیشه عزیزم باید استراحت کنی
اشکامو پاک کرد و روی چشمام ب-و-س-ه زد
_ امروز برام اندازه ی یه عمرگذشت. حاضرم جونمم بدم ولی یه خار توی پات نره

romangram.com | @romangram_com