#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_234

حتی فرصت نمیدادن از خودش دفاع کنه
همین طور که می دوییدم سمتشون جیغ کشیدم
_چیکار میکنین؟ ولش کنین کشتینش...
تو رو خدا ولش کنین
با صورت هایی کبود شده نگام می کردن


هامون با خشم گفت:
_ تو خفه شو که به حساب تو هم میرسم عوضی
خشک شدم.. چی گفت؟ درست شنیدم؟
برادری که جز عزیزم و جونم حرفی دیگه از دهنش نشنیده بودم بهم گفت خفه شو؟
گفت عوضی؟
بغض کردم. مگه چیکار کردم که لایق این حرف هام؟ میلاد چیکار کرده که اینجوری
کتکش میزنن و فحشش میدن؟
به میلاد نگاه کردم که صورتش خونی شده بود. از پسشون برنمی اومد


_بابا چتونه؟ از در اومدین میزنین؟ولم کنین ببینم
هامون_ آشغاله بی ناموس.. تازه میگی چمونه؟چطور تونستی به خواهر من دست بزنی؟به
چه جرئتی؟
دستاشو گرفت و با تعجب گفت:
_چی میگی هامون! زده به سرت؟ نمیتونم به زن خودم دست بزنم!
هامون یه مشت محکم کوبید تو دهنش که دهنش خونی، و جیغ من بلند شد


romangram.com | @romangram_com