#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_213

برداشتم و بیرون رفتم.
دقیقه بعد دم خونه ی آراد بودم...
تک زدم به مینا و منتظر شدم بیاد.
سریع اومد و نشست توی ماشین.
آروم سلام کرد.


حرکت کردم و گفتم:
_نه واقعا تو یه چیزیت شده. سابقه نداشتی مثل آدم رفتار کنی
_ ئه میلاد
_بگو ببینم چی شده؟
_دیشب که شما قهر کردید منم با، بابا قهر کردم و خونه نرفتم
متعجب نگاهش میکردم. جدی بود و معلوم بود راست میگه
_چرا قهر کردی؟


_ به همون دلیله شما. بابا بجای اینکه از شما دفاع کنه بدتر طرف خواهر زاده عتیقشو
گرفت. تازه منم دعوا کرد
خندم گرفت. لپشو کشیدم و گفتم:
_ کوچولو انقدر بزرگ شدی که از داداشت دفاع کنی
بادی به غبغبه اش انداخت
_پس چی؟ خودم یه تنه همه رو حریفم
رسیدیم. درو با ریموت باز کردم و ماشینو توی پارکینگ پارک کردم


romangram.com | @romangram_com