#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_139
سمت کمد لباس ها رفتم و درش رو باز کردم. پیرهن آستین بلند و شلوار کتان آبی به
همراه ژیله ی مشکیشو روی تخت گذاشتم براش، ست لباس های خودم...
خودمم پیرهن مردونه ی بلندی به رنگ آبی پوشیده بودم که بلندیش تا نصفه ی رونم
بود به همراه ساپورت کلفت مشکی و شال ترکیبی آبی و مشکی.
توی همین افکار بودم که صدای در حموم اومد. برگشتم و نگاهش کردم. حوله ی تن
پوشش رو به تن داشت و با کلاهش مشغول خشک کردن موهاش شد.
متوجه ی حضورم که شد آروم گفتم:
_لباس برات گذاشتم روتخت.. الان دیگه سال تحویل میشه زود بپوش
سر تکون داد و رفت سمت لباساش. منم پشت بهش روی تخت منتظرش نشستم تا
لباساشو عوض کنه
چند ثانیه بعد آماده جلوی میزآرایش رفت و عطر مخصوصش رو به گردن و مچ دستش زد
و موهای نم دارش رو شونه زد
_بریم
باهم بیرون رفتیم و دور سفره کنار همدیگه نشستیم.
همه نگاه ها به تلویزیون بود که شروع کرد به خوندن دعای سال تحویل
یا مُقلّبَ القلوبِ و الأبصار
Oh reformer of hearts and minds
ای دگرگون کننده ی قلب ها و چشم ها
*******
romangram.com | @romangram_com