#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_136
که باز برات آواز بخونم
که باز برات آواز بخونم
که باز برات آواز بخونم
آراد تمام مدت خیره شده بود به نگین و با صورتی جدی میخوند. باتموم شدن آهنگ همه
براش دست زدیم. صداش عالی بود.
به خواست بچه ها چند آهنگ دیگه هم خوند.
تا شب همونجا موندیم هوادیگه سرد شده بود که برگشتیم ویلا.
بقیه رفتن بخوابن ولی من اصلا خوابم نمی اومد. هانا هم رفت تو اتاقمون. ازش بعید نیس
رو روشن کردم. Tv . باز بخوابه
بعد از کلی بالاپایین کردن کانالها یه فیلم اکشن پیدا کردم
:::::::::::::::::::::::::::::
هانا
با ناراحتی رفتم توی اتاق و درو محکم بستم.
از اتفاقات امشب ناراحت بودم. لب دریا تا میلاد پاشد بره گیتار آراد رو بیاره هستی سریع
بلند شد باهاش بره. بعد رفتن اونا همه برگشته بودن منو نگاه میکردن. هر چند ظاهرم رو حفظ
کردم ولی خیلی خشمگین شدم . لحظاتی بعد میلاد با اخمایی درهم و هستی با چشمایی قرمز و
متورم که معلوم بود گریه کرده برگشتن.
میلاد که انگار متوجه ناراحتیم شده بود گفت که اون بی تقصیره و هستی به زور اومده
romangram.com | @romangram_com