#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_89
شایان فهمید! خیلی نگران ته!
فریبا یه خرده با تعجب به صورت فریبرز خیره می شه و بعد تند از جاش بلند می شه و
« به جایی که فریبرز اشاره کرده نگاه می کنه، بعد از یه مدت به فریبرز می گه
یعنی ... ؟!
فریبرز : شاید!
« . فریبا دوباره به شایان نگاه می کنه »
همون شب بهشت زهرا
« شایان از همون دور، با نگرانی داره طرف فریبا اینا رو نگاه می کنه »
همون شب بهشت زهرا
فریبا انگار تازه متوجه شایان و احساسش و احساس خودش می شه! آروم به طرفش »
« حرکت می کنه. وقتی نزدیک شایان میرسه، شایان می گه
سلام فریبا خانم!
« فریبا جواب نمی ده و فقط به شایان نگاه می کنه و یه لحظه بعد می گه »
تو نامزدي چیزي نداري؟
« شایان همونجور که تو چشماي فریبا نگاه می کنه، با حرکت سر جواب منفی می ده »
فریبا : اگه من بیام خواستگاریت، مرد من می شی؟
« شایان با حرکت سر جواب مثبت می ده »
فریبا : اون وقت بعدش سر کوفت نمی زنی ؟
romangram.com | @romangram_com