#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_70

« یه مکث می کنه و می گه »
من می دونم باهاش!
« بعد سرش رو می بره بالا و می گه »
آخه مامان جون، خودت رفتی تعطیلا ت تو بهشت! اون وقت این جونم مرگ شده رو
انداختی به جون من؟!
خان دایی : لا لا لا لا لا لا ...
فریبرز : خان دایی شما فقط تو این فیلم یه دقیقه دیالوگ داشتی! تا حالا حساب کردم نیم
ساعته حرف می زنی!
همه می زنن زیر خنده. که فریبا یواشکی به دخترا اشاره می کنه اونام شاکت می شن و »
« به حالت قهر می شینن. فریبرز یه خرده ساکن می شه و بعد می گه
مریم خانم میوه تونو میل کنین! شهره خانم پوست بکنین دیگه!
مریم و شهره یه چشم می گن اما میوه هاشونو می ذارن تو بشقاب! فریبرز یه لحظه »
« مکث می کنه و بعد می گه
چایی میل دارین بگم کبري خانم بیاره؟!
مریم و شهره هر دو می گن نه، خیلی ممنون. فریبرز کلافه س! دوباره می گه »
نسکافه چطور؟
دوباره مریم و شهره تشکر می کنن و می گن نه. فریبرز یه لحظه صبر می کنه بعد با »
« عصبانیت می گه

romangram.com | @romangram_com