#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_69

« فریبرز با حالت نیمه عصبانی می گه »
شعار نده واسه من!
« بعد اداي فریبا رو در می آره و می گه »
حق و حقوق مونو باید بگیریم!! حق و حقوق زن، همون دیگ و قابلمه تو آشپزخونه س!
هر وقت خواست بهشمی دیم که بره از حقش استفاده کنه و توش پخت و پز کنه!
فریبا : همین داداش؟!
فریبرز : همین که همین!
« همه یه لحظه ساکت می شن که خان دایی می گه »
کو کو کو کو کو کو کو تا تا تا تا تا تا تا بی بی بی بی بی بی بیا پ پِ پِِ ...
فریبرز : خان دایی فیلم تموم شد! یه ساعت ونیم که دیگه بیشتر نیس! بگو دیگه!
خان دایی : پ پِ پِسر!
فریبا : باشه داداش! من دیگه حرف این چیزا رو نمی زنم. اولین خواستگارم ه اومد زنش
می شم، خوبه؟
فریبرز : عالیه!
فریبا : اون وقت وجدانت راضی یه؟ بعدش شبا می تونی راحت بخوابی؟
فریبرز : آره! نتونستم یه قرصخواب می خورم!
فریبا : اما اگه مادرم الان زنده بود ...
فریبرز : اگه من اون مادرتو ببینم!

romangram.com | @romangram_com