#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_61

همون ساختمون
« فریبرز و پدرش و زن پدرش دارن وارد ساختمون می شن »
همون ساختمون همون اتاق
پدر فریبرز و زن پدرش نشستن و فریبرز داره آروم با آقا حرف کی شنه. اونم هی به »
حالت تاکید سرش رو تکون می ده. بعد به یه مرد می گه
فریبا، مریم، شهره آزادان.
همون ساختمون همون اتاقی که فریبا اینا هستن
« یه مرد از لاي میله ها، بلند می گه »
فریبا، مریم، شهره 1 بیایین بیرون.
بعد در اتاق رو وا می کنه. فریبا به اون سه تا دختر دانشجو اشاره می کنه که برن بیرون. »
اونا کمی مکث می کنن و می ترسن اما فریبا هل شون می ده جلو. اونام از در می رن
« بیرون. بدون کتاب هاشون. آقا بهشون می گه
آزادین.
« . بعد مشغول بستن در می شه »
داخل همون اتاق
« ! همه اون زن ها که تو بازداشگاه هستن، به خاطر این زرنگی،براي فریبا کف می زنن »
جلوي در همون ساختمون
سه تا دختر دانشجو دارن از در می رن بیرون. یه مرد جلوشونو می گیره. اما همون آقا »

romangram.com | @romangram_com