#خواستگاری_یا_انتخاب_پارت_107

-كاشكي داشتم و مي دادم و شماها رو با اين حال و روز نمي ديدم!
عمه ام شاغل بود. تو يه اداره كار مي كرد. مي دونستم يه مقدار پول داره اما عموم كه وضعش اون جوري بود يه قرون كمكم نكرد چه برسه به عمه ام! اروم بهش گفتم:
-اگه شما يه چك بديد كه بديم به اون يارو شايد رضايت بده و بابا از زندادن بياد بيرون و از دوستي اشنايي قرض و قوله كنه و بدهي ش رو بده! بعد چك رو مياريم و مي ديم به شما. تاريخشم مي زنيم چند ماه ديگه تا نتونه بزاره اجرا!
-به جون تو دسته چكم تموم دشه! يعني يكي دوتا تيكه اسباب اثاثيه خريدم و چك دادم تا اونا پاس نشه بهم دسته چك جديد نمي دن!
-نمي شه از محسن خان بگيريد؟
-تو رو خدا عمه جون اخر عمري منو مطلقه نكن! من همين جوري شم هزار و يه بدبختي دارم! چرا نميري پيش عموت؟
-از اونجا دارم ميا!
-چي گفت؟
-نداره!
-غلط كرده! پولش از پارو بالا ميره چند روز مي خواست اون خونه كلنگي ارث باباي محسن رو بخره!
-فعلا كه اينجوري به من گفت!
-تو چرا باور كردي!
خنده ام گرفت ولي چي ميتونستم بگم؟
-حالا مي خواي چيكار كني؟
-نمي دونم فعلا روزگار با ما سر سازش نداره!
-خدا بزرگه عمه جون يه چايي ديگه ميخوري برات بيارم؟
-نه عمه جون! خيلي ممنون!
-كاشكي قبل خبر ميدادي كه قراره بياي امشب قرار نمي زاشتم! اين محسن هم حوصله داره ها! امروز صبح زنگ زده به خواهرش كه شب ميايم اونجا! اينجور وقتا يه زنگ قبلش بزن عمه جون!

romangram.com | @romangram_com