#خانه_وحشت_پارت_141


بلاخره بعدحدودادوساعت گشتن به یه در آهنی رسیدیم.نمیدونستیم بایدچطور بازش کنیم,اونقدرکلافه ونگران ترانه بودم که هیچکاری نمیتونستم انجام بدم.حسام گوششوبه درچسبونده بود.

-یه صدایی میاد.

زدمش کنار باصدای ضعیف ولرزون ترانه که گفت چیکارمیخوای بکنی خداروشکرکردم که زندست اما صدای مردی که گفت:نترس فقط مال من میشی دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم.باچوب وچکشی که آورده بودیم کوبیدم به دسته ی در تا کمی سوراخ شد ازسوراخی نگاهی به داخل انداختم,ترانه بیهوش توبغل اون پست فطرت بودو اون داشت میبوسیدتش,تمام توانم رفت ودوزانو نشستم روزمین,به قدری توی حال خودش بود که صدای چکشی که حسام میزد به درونمیشنید,نگاهی به دیوارکردم به نظرم آجری اومد,چه ساخت عجیبی داشت این زیرزمین.کمی ازگچ دیواروکندم ووقتی فهمیدم فقط گل وآجره باچکش چندضربه بهش زدم که قسمتی از دیوارریخته شدپایین.چراغ توی اتاق خاموش شد,چراغ دستی حسامو گرفتمو رفتم داخل.هرچقدرچرخوندم چیزی مشخص نبود,حسامو شیداهم اومدن وهمه جارونگاه میکردن.

بلنددادزدم

-کجاقایم شدی ترسو؟ترانه روکجابردی؟

-دیر رسیدی,ترانه دیگه مال من شده.

باشنیدن این حرفش دنیاروی سرم آوارشد,چراآخه خدا؟

حسام-داری دروغ میگی.وگرنه چراترسیدی وقایم شدی؟

دوباره چراغ روشن شد,پسری که ترانه میگفت اذیتش میکنه پس این بود.ترانه توبغلش بیهوش بود,دورش پارچه پیچیده بودکه تنشوبپوشونه,نصف پارچه خونی بود.سرمو بادستام فشاردادمو ازاینکه انقدردیررسیدم خودمولعنت میکردم.باعصبانیت بلندشدمو به سمتش رفتم,که باصدای حسام سرموبرگردوندم,چندنفرداشتن میزدنش چندنفرم داشتن شیدارومیبردن.حالا بایدچیکارکنم,با شیئ بزرگ وتیزی که ازپشت توبدنم فروکرده بودن باتعجب دستمو به پشتم بردم که فشاربیشتری بهش آوردنو ازشکمم اومدبیرون,استخونی که ازش خون میریخت رونگاه کردم و افتادم.

راوی

رامین بیجون افتاده بود,حسام هم ازکتک زیاددیگه براش نفسی نمونده بود که باچکشی که مال خودش بود بهش ضربه زدنو بلافاصله چشماش بسته شد.شیداکه غش کرده بود باسروصدای اطرافش چشم بازکرد.توی اتاق تاریک بود صدای پچ پچ کردناعصبیش کرده بود,سرش گیج میرفت وسعی میکردیادش بیاد چه اتفاقی افتاده که آخرین صحنه یعنی کشته شدن حسام یادش اومد,هق هقش بلندشده بود که باضربه ی دستی به صورتش ساکت شد,که بعدش ضربه های پشت سرهم به بدنش بودو ازدرد جیغ میکشید.ترانه باصدای شیدابیدار شد,بدون اینکه یادش باشه کجاست صدازد.

-شیدا..شیداااا چیشده؟


romangram.com | @romangram_com