#خانه_وحشت_پارت_139
-حسام ورامین کجان؟
-اون مزاحمادیگه اینجانیستن,دوستام حسابشونو رسیدن.
ترانه شکه شده بود,باورنمیکرد عزیزترین کسش تنهاش گذاشته باشه.
پسر همینکه بهش نزدیک شددربازشد.پدرش وارد شدو باعصبانیت گفت
-مگه نگفتم بکشینش؟این چرااینجاست؟پسرباخواهش
داری چه غلطی میکنی؟ولم کن زودباش.
-انقدرحساسیت به خرج نده,ماهیچ محدودیتی نداریم پس مطمئن باش خیلی چیزارو...
ادامه ی حرفشودیگه نشنیدم,باورم نمیشدانقدرراحته براشون که حتی توی حمامم آدمارو زیرنظربگیرن.بااین فکرعصبانیتم بیشترشده بودوهمش جیغ میزدم.که دادزد
-خفه شووووو.
گوشموگرفتموباترس نگاهش کردم.
-نه نمیخواستم بترسونمت فقط جیغ نزن نمیخوام خانوادم بفهمن گرفتمت.
اشکام پشت هم میریخت.
romangram.com | @romangram_com