#خانه_وحشت_پارت_135
-یادت که نرفته تومال منی.
دستشودورم گرفت ونمیذاشت ازبغلش بیام بیرون هرچی بهش مشت میزدم انگارنه انگار,فقط میخندید.شالم خودبه خودازسرم بازشدوافتاد.
-
داری چه غلطی میکنی؟ولم کن زودباش.
-انقدرحساسیت به خرج نده,ماهیچ محدودیتی نداریم پس مطمئن باش خیلی چیزارو...
ادامه ی حرفشودیگه نشنیدم,باورم نمیشدانقدرراحته براشون که حتی توی حمامم آدمارو زیرنظربگیرن.بااین فکرعصبانیتم بیشترشده بودوهمش جیغ میزدم.که دادزد
-خفه شووووو.
گوشموگرفتموباترس نگاهش کردم.
-نه نمیخواستم بترسونمت فقط جیغ نزن نمیخوام خانوادم بفهمن گرفتمت.
اشکام پشت هم میریخت.
-ازظاهرشوهرم بیابیرون نمیخوام نفرت انگیزترین موجود توظاهرعزیزترین کسم باشه.
کنارگوشم آروم گفت
romangram.com | @romangram_com