#کسی_پشت_سرم_آب_نریخت_پارت_95

بردیا بی حوصله گفت: هیچ توضیحی ندارم مامان... هر چه زودتر ترتیبش رو بدین.

_ باشه عزیزم!ولی خوب همین طوری هم که نیست...

بردیا دستم را گرفت و به اتاق خودش برد.از مقابل آینه که گذشتم متوجه رنگ سفید چهره م شدم.پای چشمانم کبود شده بود.بردیا کنارم روی تخت نشست و گفت: مامان و بابام دوست داشتن با دختر شریکشون تو پاریس ازدواج کنم،اما چون دیدن تو رو می خوام... هی مانی... چرا گریه می کنی؟

_ گریه نکنم؟بعد از اون همه گندی که به بار آوردی انتظار داری...

دستش را روی لبم گذاشت: هیس!جلوی زبونت رو بگیر!من هرکاری که کردم به خاطر تو بود...

دستش را پس زدم و گفتم: به خاطر من!کی گفته باید به خاطر کسی که دوستش داری جون کسی رو بگیری!اون هم جون پیرزنی مثل مادربزرگ،دختر معصومی مثل الهام رو... دوباره گریه امانم را برید.

_ اَه بس کن تو رو خدا،کاریه که شده،این قدر گریه و زاری راه ننداز.

هق هقم را لای دستان سرد و لرزانم خفه کردم.

مادر چشم در چشمم دوخت،انگار دلش می خواست دوباره برایش تکرار کنم،برای همین پرسید: خوب،رزیتا خانم چی گفت؟مخالفت نکرد؟

نگاهش کردم،چه قدر با دنیای من فاصله داشت،چه قدر زود کینه ش را نسبت به بردیا از یاد برده بود؟

_ نه،مخالفتی که نکرد.سپس چاقوی میوه خوری را برداشتم و وسط سیب سرخ فرو بردم.من با قاتل مادربزرگم ازدواج می کردم با کسی که تنها دوست بی گناهم رو کشت و به پسر دایی خودش هم رحم نکرد.سیب از وسط دو نصف شد؛من که دوستش نداشتم و به خاطر رفتارهایش ازش دلسرد و بیزار بودم،چاقو دوباره وسط سیب نصف شده را هدف قرار داد. آه، اگه مامان بفهمه من راز قتل مادربزرگ رو می دونستم و هیچ نگفتم... دستم سوخت،اگه همه چی فاش بشه و اون وقت بردیا من رو به عنوان هم دست خودش معرفی کنه؟جای بریده شده را فشردم تا خونش بند بیاید.از او بعید نیست،او که زیر چهره ی زیبایش سیرتی پلید دارد،او که رحم نمی شناسد... آه مادر... تحمل این راز سیاه در دل کوچکم چه سخت و ناممکن است... طاقتش را ندارم،به خدا ندارم،دستمال را روی انگشت بریده ام گذاشتم.خونش بند نمی آمد،دلم ضعف می رفت.آخ بردیا نفرین بر تو که با من چه کردی؟

مادر خودش را به من رسانید و سراسیمه پرسید: دختر تو با خودت چه کردی؟

از بریدگی دستم نبود که سرم گیج می رفت،از زخم دلم بود که هرآن گویی برآن نمک می پاشیدند: مامان،حالم خوش نیست.

_ بذار ببینم،وای!چه قدرم عمیق بریدی!حواست کجاست؟

romangram.com | @romangram_com