#کسی_پشت_سرم_آب_نریخت_پارت_147
" مادر نيست ؟"
" نه رفته دوباره دكتر . چيه مثل اينكه خيلي خوشحالي ."
" نه بابا هم خوشحالم هم ناراحت حالا بيا آنالي را بگير ."
آنالي خودش را در آغوشم انداخت و گفت:" خاله موز دالين ."
بوسيدمش و گفتم :" آره عزيزم فقط يكي مانده كه آن را هم براي تو گذاشتيم . "
خوشحال شد و به طرف ظرف ميوه دويد . رو به ماريا كه هنوز ايستاده بود گفتم :" پس چرا نمي شيني ؟"
romangram.com | @romangram_com