#کسی_پشت_سرم_آب_نریخت_پارت_137

" چرا خودش به او زنگ نمي زند و دعوتش نمي كند؟"



" گفته سه بار تا حالا زنگ زده و او بهانه آورده... به هر حال من كه حوصله نداردم برم از او خواهش كنم...تو بايد زحمتش را بكشي. نمي دانم اگر به جاي اين تحفه ماريا را دعوت مي كرد چه مي شد؟"



من هم حوصله او را نداشتم بخواهد كلاس بگذارد و چندين و چند بهانه بياورد . اما رفتم. در را كه به رويم باز كرد از ديدنم تعجب كرد.



" بله ؟ كاري داشتيد؟"



پيغام خاله را به او رساندم. خودكاري در دستش بود و با ترديد گفت:" نمي توانم راستش دارم براي بچه هاي سال چهارم سوال طرح مي كنم ... شما كي مي رويد؟"



" شايد همين حالا... به هر حال خاله دلشان مي خواست كه شما..."



" خيلي خوب! تا يك ربع ديگر حاضر مي شوم."



romangram.com | @romangram_com