#کسی_پشت_سرم_آب_نریخت_پارت_136
از اين حرفش خنده ام گرفت.
بعد از ناهار كارهاي عقب افتاده مادر را تكميل كردم . كار با چرخ را بهتر از مادر بلد بودم. به همين دليل كارها بهتر پيش مي رفت. ساعت شش كه شد تلفن زنگ زد.
" الو ماني جان تويي ! پس كي راه ميافتيد؟"
" نمي دانمهر وقت مادر گفت."
" گوشي را بده به مادرت."
مادر با خاله رويا صحبت كرد . گوشي را كه گذاشت رو به من گفت:" اين رويا هم حوصله دارد . مي گويد بايد فريبرز را هم با خودتان بياوريد."
romangram.com | @romangram_com