#کاش_هنوز_عاشقم_بودی_پارت_387

*************

آن قدر اشک ریخته بود که چشمانش از هم باز نمی شد... خدا دوباره ماهی را به او برگردانده بود. ماهی دوباره به سی سی یو منتقل شده بود. اما نمی دانست چرا دلش هنوز آرام و قرار نگرفته است... خیالش از ماهی آسوده شده بود. اما هنوز عادل به بیمارستان برنگشته بود...برای هزارمین بار به صفحه ی گوشی اش نگاه کرد...نمی دانست عادل کجا رفته و در چه حالیست؟... همین یک ساعت پیش غرورش را شکسته و با همراه او تماس گرفته بود. تحمل اتفاقی دیگر را نداشت اما گوشی تا آخر زنگ خورد و عادل جوابش را نداد... یعنی آن قدر به او برخورده بود؟!

راهروی بیمارستان را ده بار بالا و پایین کرد... آن قدر عصبی بود که چیزی از پوست لبش باقی نمانده بود... درد پاهایش باعث شد برای دقایقی روی نیمکتی نزدیک دربccuبنشیند. اما با دیدن طلوع خورشید، نگاه نگرانش را به درب ورودی بخش دوخت و بی اختیار پلک هایش را روی هم گذاشت.

******

چشم بر ندار ازم می پاشه زندگیم

هر کس به جز تو رو انکار می کنم

من عاشق توام اقرار می کنم

اقرار می کنم، به یاد تو هنوز

هم سخته خواب شب،هم خنده های روز

از تو حواسم و هی پرت می کنم

با قلب بی کسم ،هی شرط می کنم

برگشتنای دیر و دل بستن های زود

باور نمی کنی دست خودم نبود دست خودم نبود

romangram.com | @romangram_com