#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_291



از جایش بلند می شود و تقاضای آب قندی از منشی اش پشت تلفن شرکت می کند و بادو قدم خود را به من سر پایین افتاده و دست به پیشانی می رساند و مردد تکرار می کند:

ارغوان چیزی شده؟

به خدا نگرانم کردی اگه اتفاقی افتاده بگو و خلاصم کن.

نگاهم به در دفترش خیره می شود که تقی می خورد و باصدای کیارش، ژاله وارد می شود و آب قند را به من رنگ پریده می دهد که با دلتنگی تمام آب قند را سر می کشم و شیرینی اش عجیب به دلم چسبید و باز لب هایم تمنای تشنگی می کند و ملتسم خیره می شوم:

بازم آب می خوام.

ژاله لبخندجذابی می زند:

باشه عزیزم الان می آرم.



کیارش متعجب و کنجکاو خیره ام شده که بی حرف تلفنم را به او می دهم که خود باچشم های ریز او را می گیرد و دکمه اش را می زند و...



_ چرا زودتر نگفتی؟

نگاهم سرد و مات به نمای شیشه ای زیبای دفترش مانده بود که تکان محکمی به شانه هایم وارد کرد:

باتوام ارغوان. چرا زودتر بهم نگفتی که اون بی ناموس بهت نظر داره؟

ژاله ترسیده از دفتر خارج می شود، حق هم دارد من هم بودم وقتی با شیشه آب وارد شوم و یکی محکم با عصبانیت سمتم خیز بردارد و شیشه آب را از دستم وحشیانه بگیرد و بکوباند روی پارکت های زیبا واهمه و هراس برم می دارد.



کیارش نفس زنان دست پشت گردنش مالید و باچشم های خون به نشسته مچ ام را چسبید و با نعره ای بلند پرسید:

بگو... همه چی رو بگو از اول... می خوام بدونم.

romangram.com | @romangram_com